حرفِ آخر

21brokzسعيد آوا:

قطع مي گردد دستي
گر پردهً مالکيٌت ازهم دَرَد .
بُريده مي گردد زباني
گر نکبتِ مالکيٌت افشاء کند ،و آونگ دار مي گردد سری
گر در آن قدس مالکيٌت تقبيح شود .

ليک نه دستي قطع گردد
نه زباني
نه سری
گر که بنيان مالکيٌت
، نظام زالو زيستي ،
از بيخ و بُن وارون شود.

سعيد آوا / ارديبهشتِ 1370

 

 

تولٌد تاريخ

تاريخ را قلب اش
بختکِ خونخواری خليد،
همزمان امٌا
در رگ اش خوني جهيد .

اسپارتاکوس برده
فرياد درد از حلقوم اش بردميد :
هيهات برادران هيهات
دست از برادرکشي برکشيد
تيغ تيز خشم تان همسو کنيد
تا بزم مستان خون تان
در کنار بند و زنجيرشان
سر تا به سر ويران کنيد.

ژاندارکِ برزگر،
زاهد دختر روستايي
نافرمان به حُکم کليسايي ،
تن اش را کليسا به هيزم سوخت
چه همدستِ شورش سرباز و دهقان
عليه نظام زور و تجاوز بود.

کاوهً آهنگر
دست در دستِ کار و صنعتگر
درفش عصيان و خُروش برداشت
لرزه بر کاخ ضحاکيان خون نوش
انداخت.

کموناردهای وارثِ خون تاريخ
طرحي نو درانداخت اند
انسان را به ميزان نيازش
آوا و مُژده ها دادند.

سوويت های نوپای کار و کوچه
شعلهً آغاز تاريخ نو برافراشتند
آذرخش زايش انسان رها
بر گوش تا گوش جهان افشاندند.

زان پس مشعل به دستان ما دادند
تا به رسم نظم شورايي
جهاني بي مرز و رُتبه برسازيم.

اينک ماييم و
جهاني که چرخ دنده هايش
با خون گرم ما مي چرخد
ليک درد و رنج ما هر روز
افزون تراز ديروز مي گردد .

اينک ماييم و
چَکُش بختک کُش بي همتا
در مُشتان چفتِ ماست.

اينک ماييم و
داس تيزعلف زن
در دستان پيکار ماست.

اينک ماييم و
تاريخ راستان ،
ما و سرنوشتِ انسان
بر مَدار مجموع دستان مان .

آه ،
ايکاش که خود نيز باور کنيم
ارج وهُرم پيوند دستان مان .

سعيد آوا / ارديبهشت 1385 – مي 2006

 

به‌دست yakyati فرستاده‌شده در Uncategorized

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s